عموی ماندگار...
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ساعت 18:33 توسط پریسا
به نام خدا
عموی عزیزم سلام... !
اگر بدونید که چقدر فشرده درگیر فکر کردن و طراحی بهترین پلان برای خانه ی دوگانه ی یارن مستنبرگ هستم ...
حتما درک میکنید که چقدر برام سخته که مجبورم تا پایان امتحانات برای دوباره نوشتن صبر کنم ..چون میدانم که شما درس خواندن دخترتان را به هر چیزی ترجیح میدهید...
کاش هیچ وقت هیچ کسی در روزهای امتحانات به اتاق من نیاید چون راه رفتن بین این همه کاغذ و مقوای بزرگ حتی برای خودم هم سخت شده ...
هیچ وقت این زمان از سال به فکر منظم بودن من نباشید چون باور کنید یا نه کار خیلی سختی است...
این جملات صرفا جهت اطلاعتون از فکر و یاد من به شما بود...
لطفا بیشتر از قبل برایم دعا کنید که درسها بیشتر از قبل سخت شده اند...
" دوستتدار شما.. پریسای در حال تحصیل"
پ . ن : مبینا ... مبینای هنرمند ... عزیز آجی ممنون برای قالب ... :)
**************************** 9 بهمن 90 نوشت: مامان فاطمه ی گلم تولدت مبارک...ان شالله سایتون همیشه بالا سرمون باشه... * پریسا....نوه ی همیشه دعاگوی شما*[
]
